شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
احساس میکنم حالم داره بهتر میشه . از وقتی توضیح اضافه برای کارام نمیدم خیلی بهترم از وقتی که یاد گرفتم فقط با آدمایی که دوس دارم بپرم . به نظرم مردم داری بیش از حد به آدم خیلی ضربه میزنه
پریروز یه چیزی دیدم که خیلی احساس خوشبختی میکنم . دختری رو دیدم که کار میکنه جون میکنه پول درمیاره میریزه تو حلقوم برادرای گردن کلفتش تازه باید بهشون جواب پس بده که کجا میره کی میره کی میاد با کی میره همکاراش کین مراجعینش کین چرا از حد معمول بیشتر محل کارش مونده چرا میره خونهی دوستش با وجود اینکه هیچ نوع تفریحی نداره .عجب عادلانه اه اصلا یادآوریش هم اعصابمو خورد میکنه. واقغا خدا رو شکر میکنم که انقد بدشانس نیستم. خدایا ممنونم..
راستی نرسیدم برم نمایشگاه هیچی هم نخریدم . خوابم برد نتونستم با مامان بابام برم . ایشالله سال بعد امان از تنبلی![]()
نوشته شده توسط mashangest در ساعت 12:43 | لینک
|
